متد ارزش بدستآمده روشي براي
اندازهگيري و ارزيابي پيشرفت واقعي پروژه بر اساس كار انجام شده، زمان سپري شده و
هزينهها است. اين روش كمك ميكند كه تا با مقايسه برنامه اوليه و پيشرفت واقعي
ميزان بهرهوري پروژه مورد ارزيابي قرار گيرد.
با تهيه تصويري گويا از وضعيت
پروژه و محاسبهي مقداري ارزش بدستآمده، ميتوان برنامه اوليه را با وضعيت واقعي
انجام امور مقايسه كرد و به ارزيابي روشنتري از روند پيشرفت پروژه دستيافت.
متد ارزش بدستآمده بر اساس
محاسبه و بررسي پارامترهاي زير شكل ميگيرد:
هزينه اوليه (بودجهي) كار برنامهريزي
شده (BCWS) : عبارتست از بودجهي تمامي فعاليتهايي كه مطابق برنامه
تا تاريخ بررسي بايستي صرف ميشده است.
هزينه برنامهاي كار انجام شده (BCWP) عبارتست از: هزينه با معيار برنامه اوليه براي كار واقعي انجام شده .
هزينه واقعي كار انجام شده (ACWP) عبارتست از: هزينه واقعي پرداخت شده براي كار انجام شده.
BCWS معيار بررسي
برنامه اوليه است. اين پارامتر بيانگر برنامهريزي اوليه براي رسيدن به اهداف
پروژه در چارچوب زمانبندي آن است. ترسيم منحني BCWS بر اساس زمان، برنامه اوليه را براي انجام پروژه نشان
ميدهد.
BCWP معيار پيشرفت
واقعي پروژه است. اين پارامتر با اندازهگيري پيشرفت واقعي و محاسبه هزينه بر اساس
برآوردهاي برنامه محاسبه ميشود:
BCWP = Percent Complete x Baseline (Budgeted) Cost
منحني BCWP به اين ترتيب روند پيشرفت واقعي كار را نشان ميدهد.
مقايسه BCWP با BCWS در واقع مقايسه پيشرفت واقعي با
برنامه خواهد بود.
ACWP بر خلاف BCWP بر اساس هزينههاي واقعي محاسبه ميشود.
ACWP در واقع هزينه واقعي (پرداخت شده)
فعاليتها ميباشد. مقايسه ACWP و BCWP ميزان بهرهوري را نشان ميدهد،
اينكه بهاي پرداخت شده براي انجام كارها در مقايسه با برنامهريزي اوليه چقدر بهرهوري
داشته است.
با يك مثال ساده اين پارامترها
بررسي ميشود. فرض كنيد بودجه برنامهريزي شده براي انجام يك پروژه 100 واحد باشد.
در تاريخ خاصي كه پروژه بررسي ميشود (تاريخ وضعيت) مطابق برنامه، پروژه ميبايستي
25% پيشرفت ميداشته است، اما در عمل پيشرفت واقعي 15% است. از طرف ديگر هزينه
انجام شده 22 واحد ميباشد. در اين مثال محاسبه پارامترهاي ارزش بدستآمده به شكل
زير ميباشد:
BCWS = Scheduled %Complete * Baseline Cost = 25% *
100 = 25
BCWP = Actual %Complete * Baseline Cost = 15% *
100 = 15
ACWP = 22
مقايسه BCWS و BCWP ميزان انحراف از
برنامه از نظر زمانبندي را روشن ميكند:
SV (Schedule Variance) = BCWP – BCWS = 15 - 25
= -10
مقايسه ACWP و BCWP ميزان انحراف از
برنامه را از نظر مالي مشخص ميكند:
CV (Cost Variance) = BCWP – ACWP = 15 – 22 = -7
به اين ترتيب پروژه از نظر زماني
10 واحد و از نظر هزينه 7 واحد عقب است.
نسبت BCWP به BCWS انديس راندمان زمانبندي را نشان ميدهد. مقدار كوچكتر از يك براي
اين پارامتر نشان ميزان عقبماندگي زماني پروژه است:
SPI (Schedule Performance Index) = BCWP/BCWS =
15/25 = .6
نسبت BCWP به ACWP راندمان هزينه را مشخص ميكند. مقدار كوچكتر از 1 نشاندهنده اين
واقعيت است كه بودجه پروژه بازدهي لازم (مطابق برنامه) را ندارد.
CPI (Cost Performance Index) = BCWP/ACWP = 15 / 22
= .68
پيشرفت و تعابير مختلف آن
اگرچه به نظر ميرسد پيشرفت يك
پروژه از بديهيات ميباشد براي شروع به كار ابتدا لازم است تعبير و تعريف روشني از
پيشرفت پروژهها بدست آورد، چرا كه بر اساس تعابير و اهداف مختلف ميزان پيشرفت
پروژه تعريف متفاوتي مييابد.
هر پروژهاي براي توليد محصولات
مشخصي تعريف ميشود. براي توليد اين محصولاتكاري لازم است زمان مشخصي صرف شود و
منابعي بكار برده شوند كه مستلزم انجام هزينه هستند. در بررسي ميزان پيشرفت پروژه
ممكن است هريك از اين موارد مد نظر قرار گيرد.
مقدار
محصولات توليد شده
در اين مورد مقدار محصولات توليد
شده مشخص ميشوند و ميزان پيشرفت به صورت نسبت محصولات توليد شده به كل محاسبه ميشود.
براي مثال اگر پروژه رنگ آميزي ديوار باشد نسبت مساحت رنگشده به كل مساحت ميزان
پيشرفت را مشخص ميكند.
مقدار زمان
صرف شده
در اين روش مقدار زمان صرف شده به
كل زمان معيار محاسبه قرار داده ميشود.
مقدار
هزينه انجام شده
اين روش بر اساس محاسبهي هزينههاي
انجام شده به كل هزينه پيشرفت پروژه را محاسبه ميكند.
به اين ترتيب سه تعريف مختلف از
پيشرفت پروژه به شكل زير ارائه ميشود:
پيشرفت فيزيكي: مقدار محصولات توليد شده به كل
محصولات.
پيشرفت ريالي: مقدار هزينه انجام شده به كل
هزينه.
پيشرفت زماني: مقدار زمان صرف شده به كل زمان.
اگرچه بعضا سعي ميشود يكي از اين
تعاريف بر ديگري برتري داده شود ولي روشن است هريك از تعريفهاي فوق، بسته به
منظور و نقطه نظرهاي متفاوت ميتواند درست باشد. براي مثال از نقطه نظر كارفرماي
يك پروژه ممكن است پيشرفت فيزيكي مهم باشد چرا كه ميزان محصولات واقعي پروژه را
نشان ميدهد. در حاليكه مدير پروژه ممكن است علاقهمند به زمان باقيمانده باشد. و
از نقطه نظر مديريت مالي ممكن است هزينههاي انجام شده اهميت پيدا كند.
در خصوص پيشرفتهاي زماني و
فيزيكي لازمست توجه شود كه معمولا اين دو ميزان مختلف پيشرفت در غالب فعاليتهاي
كلي و پروژهها مطرح ميشود، و معمولا در رابطه با يك فعاليت ريز اين دو پيشرفت
يكسان در نظر گرفته شده و غالبا پيشرفت فيزيكي مد نظر قرار ميگيرد. اهميت محاسبه
پيشرفت فيزيكي در فعاليتهاي كلي و پروژهها آنست كه در حاليكه براي يك فعاليت ريز
ممكن است مقدار محصول توليد شده را مستقيما اندازه گرفت، در يك فعاليت كليتر از
آنجاييكه ممكن است محصولات مختلفي در آن توليد شوند، چگونگي يكسان سازي واحد اين
محصولات براي انجام محاسبات باعث بروز اشكال در محاسبه پيشرفت فيزيكي ميشود. مفهوم
درصدهاي وزني در واقع براي رفع اين مشكل بوجود ميآيد، كه بر اساس آن ميتوان
پيشرفت فعاليتهاي مختلف را با هم جمع كرده پيشرفت پروژه را محاسبه كرد.
نكتهاي كه به ابهامهاي موجود در
اين زمينه دامن ميزند آنست كه ظاهرا در نرمافزارهاي كنترل پروژه نظير مايكروسافت
پراجكت اين تعريفها به صورت مشخصي در نظر گرفته نشدهاند و لابد اين بدان معناست
كه شايد اين تعابير درست نباشند.